فرهنگ و ادب
آیین زرتشت
به قلم شاعر و فیلسوف معروف هند
رابیندرانات تاگور
مهمترین وقایع تاریخی ایران ظهور مذهبی است که در چندین قرن پیش به وسیلهی زرتشتِ پیغمبر در جهان منتشر شد. زرتشت در تاریخ عالم اولین شخصی است که مذهب را به یک شکل اخلاقی درآورد و در آن عصر کهن حقیقت وحدت را به بشر تعلیم داد. راستی و نیکی را حقیقت کامل و کمال حقیقی معرفی نمود.
اغلب مذاهب سعی دارند که مردم را به قیود مراسم ظاهری پایبند سازند، گر چه ممکن است مراسم ظاهری نیز در دماغ بشر دارای تاثیرات روحانی باشد و تا حدی شخص را برای شناختن حقیقت حاضر سازد، ولی چون مراسم ظاهری دارای نیرویی نیست که بتواند ما را مستقیماٌ به حقیقت نزدیک کند لذا غالبا در ضمیر شخص، تولید اوهام و خرافات نموده و سبب گمراهی میشود.
زرتشت یکی از بزرگترین پیغمبرانی است که در تاریخ بشر ظهور نموده و به وسیلهی فلسفهی خود بشر را از بار سنگین مراسم ظاهری آزاد ساخته و با کمال جدیت در برانداختن آن کوشیده و اساس مذهب خود را بر تعالیم اخلاقی بنیان نهاده است. اگر چه امروز بر ما واضح است که کردار نیک موقعی نیک است که فقط از برای خودِ نیکی بجا آورده شود (نه به امید پاداش یا بیم عذاب). ولی باید در نظر داشت که این حقیقتِ درخشان موقعی از شخص زرتشت در جهان ظلمانی تابیدن گرفت که بشر در منتها درجهی جهالت گرفتار بود. حتی هنوز هم که قرنها از عمر آن تعلیم میگذرد باز در اطراف خود کسانی را میبینیم که از حقیقت بیخبرند. در دورهای که بشر ربالنوعها و پروردگاران متعدد را پرستش مینمود و به تاثیرات جادو معتقد بود، زرتشت دین خود را بر پایهی اخلاقی بنا نهاد و سعی کرد بشر را از بارهای گران تقلید که هیچ اثر نیک اخلاقی در آن متصور نیست آزاد سازد و بفهماند که مقصود از مذهب پیروی از اخلاق نیک و معرفت به راستی و درستی است. و این گونه شد که اصول دین خود را بر اندیشه، گفتار و کردار نیک قرار داد و تنها راه سعادت و نجات را به وسیلهی پیروی از این سه اصلِ مسلم دانست.
زرتشت حقیقتی را آشکار ساخت که دارای بلندترین درجه فلسفی و اخلاقی است و در عین حال درخشش سادگی جالب توجه آن قابل توجه است. در زمانی که انسان از اسرار طبیعت و ترقیات معنوی روح کاملاٌ مطلع نبوده و به آن ذرهی معنوی و پرتو ایزدی که در وجودش ساکن است معرفت نیافته است و نسبتِ خود را به حقیقت نمیشناخته است، در چنین مرحلهای که امید و بیم محرک همهی احساسات و عقاید او بوده و این حس(بیم و امید) دیوانهوار او را به پرستش اوهام و خرافات وادار میساخته است. در این هنگام زرتشت ظاهر شد و اساس آئین و تعالیم خود را بر پایهی رفیعی نهاد که از هرگونه اوهام دور بود و یگانه مجموعهای از تعالیم مفیدی است که میتوان آن را بهترین دستور زندگانی بشر دانست. زرتشت همانطوری که درگاتها پیروان خود را از قیود مراسم ظاهری آزاد ساخت همانطور نیز آنها را به وسیلهی فلسفه امشاسپندان به بلندترین درجات روحانی راهنمایی نمود. زرتشت پس از رسالت خویش از همهی مراسم ظاهری و قربا نیهای خونی و نثار هوم و غیره که قبل از او در ایران معمول بود رو بگردانید و همانطور که پلوتارک(plutarck ) میگوید؛ آنها را تعلیم گفت«هیچ فدیه و نثاری جز سپاس و کردار نیک در درگاه اهورامزدا پذیرفته نمیشود». این اقدام زرتشت نه تنها نمونهای از شجاعت و ارادهی قوی اوست بلکه درجهی معرفت او را به حقیقت کاملا نشان میدهد. اینک باید دید فرق و فاصلهی بین مذهبی که عقیده به تاثیرات مراسم ظاهری و فدیهی خونین دارد با آئینی که تنها مقصود و آمال شخص را محسنات اخلاقی و علو روحانی قرار میدهد تا چه اندازه است. زرتشت اولین بشری بود که این فاصله را با یک یقین و معرفت کامل به فوریت در نور دید، همان یقین و معرفتی که به حیات و گفتار او یک قوهی روحانی و موثر بخشید. حقیقتی که وجود زرتشت را فرا گرفت چیزی نبوده که از مطالعهی روایات و احادیث کسب نموده یا آنکه از استادان و دانشمندان به او رسیده باشد بلکه آن راستی و حقیقت ،اشعهای از انوار ایزدی بوده که مستقیماٌ به او تابیده وجود و زندگانی او را فروغمند ساخت، به طوری که او از آن پرتو ایزدی حقیقت را دریافت وتوانست به مقصود روحانی خود نائل شود(چنانکه در یسنا 31 قطعه 8 میگوید)
«ای مزدا همان که ترا با دیدهی دل نگریسته در قوه»
«اندیشهی خود دریافتم که تویی سرآغاز که تویی»
سرانجام که تویی پدرمنش پاک که تویی آفریننده»
«راستی که تویی داور دادگر اعمال جهانی»
حقیقتی که در اثر مطالعات و تجسس شخص ظاهر نشده و بر هیچ چیز ظاهری تکیه ندارد و مبنای آن بر عقاید و اعمال بشر نهاده نشده باشد چنین حقیقتی مانند الهامی است که نه از اطراف ما بلکه از خارج به ما رسیده و از مبدا حقیقت صادر شده باشد. این حقیقت در وجود بشر موجد یک معرفت و یقین کاملی میشود. کسی که قادر به پذیرفتن این حقیقت و شایستهی آن است، وظیفهی راهنمایی دیگران به عهدهی او نهاده شده و ما او را پیغمبر میخوانیم. زرتشت وظیفهی خود را به خوبی حس کرد و یقین نمود که الهام راستی به او رسیده و باید دیگران را از آن آگاه سازد این بود که با کمال شجاعت قد برافراشته فرمود:
«من میخواهم سخن بدارم اکنون گوش فرا دهید»
«بشنوید ای کسانی که از نزدیک و دور برای آگاه»
« شدن آمدهاید، اینک همهتان آنرا به خاطر خود »
« بسپرید چه او(مزدا) در تجلی است نکند که »
« آموزگار بدخواه و طرفدار دروغ با زبان خویش »
« آئین دروغین را منتشر نموده حیات جهان دیگر »
«را تباه کند »
(یسنا 45-1)
«ای مردم اگر از حکم ازلی که مزدا بر قرار»
«داشت برخوردار گشتید و از خوشی این گیتی»
«و سرای دیگر و از رنج جاودان و زیان دروغ»
«پرستان و از بهره و سود آنگاه در آینده روزگار همیشه خوش»
«خواهید بود»
(یسنا 30 قطعه 11)
بسا اقوام، رحمت ایزدی را تنها به خود تخصیص داده و برای آن حدودی معین نموده، قوم و ملت مخصوصی را شامل آن میدانند و سعی دارند به وسائل مختلفه خداوند را از خود خوشنود سازند تا قوم ایشان را رستگار سازد. اما چون حقیقت آشکار گردد و بشر نسبت به آن معرفت حاصل نماید آنگاه بطلان این عقیده واضح خواهد شد و خواهند دانست که رحمت ایزدی به یک قوم و ملت مخصوص متعلق نبوده و برای آن حدودی معین نتوان نمود. زرتشت نخستین پیغمبر جهان بود که مذهب را از این دایرهی تنگ رهایی داد و رحمت ایزدی را به جمیع اقوام و طوایف، بدون هیچگونه فرق شامل ساخت و همهی نیک اندیشان و نیک گفتاران و نیک کرداران را شایستهی نجات دانست و این نیز یکی از خصایص دین مزدیسنا و حقیقت مسلمی است که در تاریخ مذاهب عالم دیده میشود.
«از تو میپرسم ای اهورا به راستی مرا از آن آگاه»
«فرما، دین که از برای بشر بهترین چیزهاست و آن»
«دین من که با راستی یکسان است امیدوارانیکه با»
«گفتار و کردار پارسا و نیک پیرو آئین من هستند»
«ببخشایش تو خواهند رسید ای مزدا.؟»
(یسنا 44 قطعه 10)
به عقیده من این عقیدهی پاک و فکر عالی آخرین مرحله و بلندترین درجهی مقام روحانی و کمال انسانی است که بالاخره باید بشر به حقیقت آن پی ببرد و چیزی که بیشتر از همه جالب توجه است این است که این فکر عالی موقعی در جهان منتشر شد که هنوز خورشید تمدن طلوع نکرده بود، و بشر در منتها درجهی جهالت میزیست. در دورهای که آریا نژادان رب النوعها و آثار طبیعت را میپرستیدند و برای نجات و سعادت خود متوسل به پروردگاران باطل شده و سعی داشتند ارواح خبیثه را از خود خوشنود سازند، شاید هم در طی جریان این افکار و عقاید، عقاید دیگری نیز وجود داشته است که به آثار طبیعت و پروردگاران متعدد اعتنا نکرده و محسنات اخلاقی را به مراسم ظاهری ترجیح میداده است. ولی این عقیده در اقلیت واقع بوده و قابل توجه جامعه واقع نمیشد. اما همانطور که حیات نبات در تخم ناچیزی تمرکز دارد و در موقع خود از آن سر برمیآورد، نفوذ این عقیده نیز تدریجا قوی شد، در چنین موقعی بود که استاد بزرگ(زرتشت) به ظهور رسید و آن حقیقتی که تا آن وقت از نظر بشر مکتوم مانده بود به وسیله او آشکار شد و به راستی مانند کوهی که قرنها خاموش بود به یکباره مشتعل و شروع به آتشفشانی نمود.
افکار و عقاید جدید در قرون متمادی در بین اشخاص متفرق به پنهانی دور میزند و گاهگاه زمزمهی آن بهگوش میرسد ولی چون زمان مناسب را دریافت علناٌ آوازهی آن بلند خواهد شد زیرا آن عقیده که در بدو امر انفرادی بوده اینک عمومی و اجتماعی شده میتواند علناٌ خود را آشکار سازد.
ندای حقیقت آوازهای جنگی است. که خلق را حاضر میسازد تا بر علیه دروغ و آنچه شخص را پابند بقیود جسمانی و مادی میسازد بستیزند. ندای زرتشت ندای جاودانی و زندهای است که تا امروز به گوش میرسد و این ندا نه فقط برای راهنمایی یک قوم قلیل بود بلکه تعلیمات اخلاقی زرتشت را در هر دوره و هر جا باید بهترین راهنمای جامعه بشر دانست. زرتشت شخصی نبوده که اتفاقاٌ به حقیقتی برخورده و فلسفه را کشف کرده باشد یا مانند کسی که در نتیجهی یک اصطکاک اتفاقی چراغی را افروخته و تنها خود و اطرافیان نزدیک را اجازه داده باشد تا از نور آن استفاده برند. بلکه زرتشت مانند پاسبانی بوده که منفرداٌ بر قلهی کوه رفیعی منتظر طلوع خورشید ایستاده بود وقتی که دید اولین اشعهی خورشید از افق نمودار گشته به وجد آمده عالم خفته را با بانک سرود نوراز خواب غفلت بیدار ساخت. زرتشت روشن ساخت که خورشید حقیقت و پرتو رحمت ایزدی بدون هیچگونه فرق بر همه آفریدگان یکسان میتابد و اشعهی آن از دور و نزدیک همه را بهرهمند میسازد. البته چنین عقیدهای همیشه مخالف دارد به خصوص کسانی که عادت به تقلید و تعبد داشته در ظلمت جهل و تعصب غوطهورند هرگز با این حقیقت همراه نخواهند شد. این بود که در زمان حیات زرتشت بین پیروان پیغمبر و مخالفین که پابست مراسم و احادیث قدیم بودند به ضد حقیقت قیام کردند و جنگ سختی در پیوست. گویند زرتشت از خانواده سلطنتی بود و نخستین پیروانش که در بدو امر به آیین او گرویدند از دسته فرمانروایان بودند ولی پیشوایان مذهبی«کاوی» و «کرپانها» با آئین جدید موافقت نداشتند بنابراین در جنگ مذهبی روسای طوایف به دو دستهی مخالف تقسیم شدند. بدترین مخالفین زرتشت «بندو» Bendva بود که در قطعات اول و دوم از یسنای 49 از اونام برده و طرفدار گمراه کنندگان معرفی شده است. مخالف دیگر«گرهما» Grehma .بود(یسنا 32 قطعه 12-14) که با کاوی و کرپانها با تمام قوا در انداختن پیغمبر و پیروانش میکوشد این جنگ مذهبی بین مومنین و معاندین زرتشت مکرر اتفاق افتاد و در گاتها پیغمبر از اهورامزدا خواستاراست که طرفداران او را فیروزی بخشد تا هنگامی که صفوف دو سپاه به یکدیگر مقابل شوند بر سپاه دشمن شکست افتد.
نظیر این جنگ در روایات تاریخی هندوان نیز دیده میشود که در بین پیروان عقیده کهن خشتری khshtriya واقع شده به خصوص در هند نیز جنگ مذهبی بین یک قوم سلطنتی و دیگران بوده است.
این نکته بسیار جالب توجه است که عقیده وحدت در دو مملکت مختلف ایران و هند به دو شکل ظاهر شده و دو نتیجهی اخلاقی بخشید درهند موجد یک نتیجهی فلسفی گردید بدیهی است این تاثیرات مقتضی و موافق طبایع این دو ملت بود زیرا ایرانیان قدیم مردمان کاری و شجاع و خواستار خوشی و زندگانی نیک بودند و هندوان آسایش فکر و خیالات فلسفی و انزوا را بر آن ترجیح میدادند.
آب و هوای این دو مملکت نیز در خصایص روحی و اخلاقی آنان دخالت کلی داشت زیراآب و هوای ملایم هند و مزارع زیاد ،زندگانی هندوان را آسان ساخته و هیچ اشکالی از برای آنان متصور نبوده که تا در زندگانی با آن مبارزه نمایند برعکس آب و هوای ایران زمین پر از کوه و تپه و زندگانی مشکل ایرانیان را بر آن داشت که به سختی بر علیه بدی و زشتی بجنگند و از برای فیروزی، اهورامزدا را پشت و پناه خود قرار دهند.
عقیدهی هندوان این است که هر کس باید به وسیلهی ریاضت و اعمال شاقه و کشتن نفس و بیاعتنایی به غم و شادی جهان خود را از عالم مادی و جسمانی دور ساخته به حقیقت و اصل برگردد و عقیده دارند عالم جسمانی و مادیات سدی است که ما را مانع از رسیدن به عالم روحانی و معنوی میسازد. آمال ایرانیان قدیم کاملاٌ اخلاقی و اجتماعی بوده آنها زندگی را مبارزهی بین نیکی و زشتی میدانستند و سعی داشتند همیشه در مقابل حملهی دورغ و زشتی پایدار مانده در این زد و خورد فاتح گردند. به علاوه ایرانیان عقیده داشتند که باید در ترقی و کمال جهان مادی کوشیده از آسایش و سعادت این عالم بهرهمند بود.
این یک حقیقت مسلمی است که در عالم دو قوهی متضاد همیشه درگیرو دارند که یکی را به اوج سعادت و نجات میرساند و دیگری را به حضیض شقاوت و هلاک میکشاند ما در مدت زندگانی مجبوریم برای کسب سعادت و نجات بر علیه هر زشتی و بدی استوار بایستیم رعایت قانون این جنگ بسیار مشکل است زیرا که هیچ قسم مصالحه و مسامحه در آن اجازه داده نشده است.
«هیچ یک از شما نباید به سخنان و حکم دروغ»
«پرستگوش دهید زیرا که او خان و مان»
«و شهر و ده را دچار احتیاج و فساد سازد»
«پس با سلاح او را از خود برانید. »
(یسا 31 قطعهی 18)
این تعلیم مقدس بود که ایرانیان را به شجاعت و دلاوری ترغیب نمود به طوری که بالاخره در پرتو راستی و دلاوری بیرق خود را بر ممالک دور دست کوبیده و به نیروی شمشیر خود یک سلطنت وسیع تشکیل داده بر دنیای آن روز حکمرانی نمودند و وسعت نفوذ و تسلط ایشان از یک طرف به هند و از یک سو به مماللک مغرب اروپا رسید ایرانیان خوشی جهان را با کمال میل پذیرفتند آمال آنان آمال جنگی بود و میخواستند با منش پاک و اعتماد به نفس و استقامت جهان را آباد و از نعمت هروتات بهرهمند شوند تا در جهان دیگر نیز از بخشش امرتات بهرهمند گردند.
برگرفته از کتاب فلسفه ایران باستان زنده یاد دینشاه ایرانی

