فرهنگ و ادب
دو شعر از استاد یدالله عاطفی (آشفته)
"در ناشکیبایی"
دیگر نمی توانم از این بیش
در این فضای تیره و خاموش
چشم انتظار لحظه،
آن لحظه های رهایی خونین
بنشینم و بمانم،
چون سنگ، بی تحرک و خاموش
***
لبریز شد پیاله ی صبرم
از حد گذشت تاب شکیبایی
دیگر نمی توانم، دیگر نمی توانم
***
تکرار پوچ روز و شبان را، به چشم باز
دیدیم در زمان تباهی
اما چه مایه تجربه کردیم؟ هیچ ، هیچ ، هیچ!
و باز با حماقت پیشین
در انتظار لحظه ی فردا نشسته ایم
***
ای آفتاب صبح توانایی
ای قامت بدیع مقدس
ای در تو عشق و رویش و پاکی
ای با تو شور و شوق و رهایی
ای روح زندگی
"تا کی در انتظار قیامت توان نشست
برخیز تا هزار قیامت به پا کنی"*
لاهیجان؛ شهریور 1350
* بیت آخر از فروغِ شعر دوره ی قاجاریه، "فروغی بسطامی" است.
"یادگاری"
تقدیم به کِرندِ مینو سرشت و مردم باصفایش
بهشتی ای "کرند" سبز و خرم
خطا گفتم، که خوشتر از بهشتی
سرابت آب کوثر کرده جاری
که سیراب است ازو، هر باغ و کشتی
هوایت دلپذیر و مردمت خوب
از آن باشد که خود مینو سرشتی
اهالی تو پاک و "اهل حق اند"
که تو پاکی و دور از هر پَلَشتی
بماند جاودان این یادگاری
زِ تو "آشفته" کاین قطعه نوشتی
بهار 1375
در پاسخ این قطعه ی استاد عاطفی، من (کامران تکوک) یک رباعی سرودم و به ایشان تقدیم کردم؛ بر پیشانی این شعر چنین نگاشتم که:
تقدیم به استاد یدالله عاطفی گرانمایه مرد نیکو خصال
"خوش تر زِ بهشت"
گفتی سخن از "کرندِ" خوش تر زِ بهشت
زان مردم مهربان و پاکیزه سرشت
اینها همه هست، لیک از خوی خوشت
طبع تو خصال خویشتن را بنوشت

استاد یدالله عاطفی در کتاب فروشی ایران

