فرهنگ و ادب
ادیبی دوست پرور
کامران تکوک
نه هر آن کس عطوفتی دارد
به «یدالله عاطفی» ماند
او فرشته است، گر فرشته چون او
شیوه ی دوست پروری داند
زنده یاد «یدالله بهزاد»
تمامی کسانی که به ادبیات علاقه دارند و بویژه خواندن شعر را خوش می دارند محال است که در کرمانشاه با نام خانواده ی عاطفی نا آشنا باشند. خاصه با نام استاد عزیز و گرانمایه و نیک نهاد یدالله عاطفی که عمری در دبیرستانهای کرمانشاه به تدریس و تلاش درجهت آموزش زبان شیرین فارسی برای فرزندان این مرز و بوم ، بقول قائلش، تن و جان را فرسوده است. یدالله عاطفی سخن سرایی خوش ذوق و قریحه و ادیبی بسیار دان و آموزگاری وارسته و انسانی نیک نهاد است. امثال او را درحال و هوای ادبی و فرهنگی روز و روزگار ما و در آشفته بازار شعر فروشان و هنر به مزدان کم می توان یافت و متاسفانه خیلی کم می توان یافت. سخن گفتن من درباره ی شخصیت ادبی استاد عاطفی ا ز آنجا که صلاحیت و تخصص این مهم را ندارم ، محلی از اعراب نمی تواند داشت. اما از آنجا که بسیاری از اشعار این بزرگوار را گاه و بی گاه زیر لب درخلوت خویش زمزمه می کنم بد نمی دانم که اشاراتی چند به این اشعار بکنم. استاد عاطفی سرودن شعر را از عنفوان جوانی آغاز کرده و انصافا در سرودن بسیاری از این سروده ها که یادگار این دوره ی شاعری او می باشد توانسته حق مطلب را به خوبی ادا کرده و اشعاری به سامان و نیکو بسراید. به عنوان نمونه غزل زیبای «زورق رنج» با این مطلع:
تا به دام عشق آن دیر آشنا افتاده ام
از جهان شادکامی های ، جدا افتاد ه ام
این شعر تاریخ شهریور 1343 را دارد یعنی زمانی که استاد عاطفی تنها بیست ویک سال داشته و پرواضح است که برای چنین سن و سالی، سرودن چنین غزل آبدار و ترو تازه ی باغ طبعی شکوفه باران می خواهد که استاد داشته است. یا مثنوی بسیار زیبای «شعری برای تو» با این مطلع:
ای دو چشمانت سپهر رازها
ای سرا پایت پرند نازها
ای نگاه تو ، شراب آرزو
ای وصال تو ، سراب آرزو
که شعری سرشار از تصاویر بدیع و شاعرانه است و آمیختگی زیبای لفظ و معنا را (بدون آنکه یکی فدای دیگری شود) می توانی در آن دید.
استاد عاطفی در قالب نیمایی هم اشعاری نغز و نیکویی دارد. بعنوان مثال می توان به شعر «در ناشکیبایی» و شعر «احساس» اشاره کرد. که اولی مضمونی اجتماعی دارد و دومی شعری است عاشقانه و سرشار از صمیمیت و احساس که ویژگی بارز سراینده ی آن است.
استاد در سرودن اخوانیات هم دستی دارد و دراین قالب سرود ه های برای «استاد بهزاد» و «استاد پرتو» و بسیاری از هنرمندان و ادیبان معاصر و نیز دوستان وآشنایان صمیمی خویش دارد. یکی از این شعرها که هرگاه دوستی مرا مورد لطف و مرحمت خود قرار می دهد ، نا خود آگاه برزبانم جاری می شود، رباعی است که برای دکترعاطفی پزشک حاذق کرمانشاهی مقیم تهران و پسرعموی خود سروده است:
لطف تو، به بحر بی کران می ماند
مهر تو، به خورشید جهان می ماند
یادت، که زدل نمی رود، تا دم مرگ
آمیخته با تنم، چو جان می ماند
ویا در رباعی که برای استاد موسیقی علی ناظری سروده است می توانی نوای ساز جناب ناظری را از ترنم موزون کلمات حس کنی:
آمیخته نغمه ی توام با جان است
چون سوز دگر به ساز تو پنهان است
آرام و لطیف می نوازی، اما
آرامش تو مظهر صد طوفان است
ویا در شعری که برای تولد پسرم کیان سرود و من و همسرم را بدین طریق سرفرازی بخشید حال وهوا و شور و اشتیاقی که تولد اولین فرزند هر زوج جوانی می تواند در محیط خانواده ایجاد کند را به زیبایی در قالب کلمات ریخته است:
«کامی» و «مهی» مونس جان آوردند
وز گلشن عشق ارمغان آوردند
گلبانگ امید تازه ای تا شنوند
در پهنه ی زندگی «کیان» آوردند
ویا شعری که برای تولد هفت سالگی «بهرنگ» پسر خود سروده سرشار از احساس عمیق پدرانه است آنچنان در ذهن من نقش بسته که بهرنگ را غالبا با مصرع اول این رباعی مورد خطاب قرار می دهم:
بهرنگ عزیز نور چشمان پدر
لبخنده ی توست باغ و بستان پدر
امروز تولدت مبارک اما
هر روز تو فرخنده بود جان پدر
استاد عاطفی در بیشتر قالب های شعری ، سروده هایی دارد . درغزل و قصیده وقطعه ورباعی ودوبیتی و اشعار نیمایی که اشاره گونه ی به برخی از آنها کردم . بد نمی دانم به سوک سروده های استاد در رثای برادر زنده یادش اسد اله عاطفی و نیز استاد زنده یاد یدالله بهزاد اشاره ی بکنم که اولی با این مطلع شروع می شود:
پر می کشد دلم همه جا در هوای تو
شاید ببینمت که بیفتم به پای تو
و دومی آغازی این چنین دارد:
زد شبیخون خزانی ناگهان بر نوبهارم
ابر اندوهم سراپا، چون ننالم، چون نبارم
در هردوی این سوک سروده ها احساس جانگزای هجران کسانی که شاعر آنها را سخت دوست می داشته و بدانها دلبستگی فراوانی داشته است ، مشاهده می شود .
استاد عاطفی در سرودن قطعات نیزدستی دارد و یکی از این قطعات که من آن را بسیار خوش می دارم و در پاسخ آن نیز جسارت کرده و یک رباعی سرودم ، قطعه ای یادگاری می باشد با این مطلع که:
بهشتی ای «کرند» سبز و خرم
خطا گفتم که خوشتر از بهشتی
پرواضح است که این نوشتار کوتاه از هزارها، تایی است و برای نمایاندن وجوه شعری و شخصیتی استاد عاطفی فی الواقع چون هیچ در شمار نیاید . امیدوارم که استاد سالها شادمان و سلامت و سرافراز در کنار خانواده گرامیشان، روز و روزگار بگذراند . فرجام سخن را با قطعه ی زیبایی از خود استاد عاطفی که به مناسبت پنجاه سالگی خویش سروده است و من آن را بسیار دوست می دارم وباخواندن هرباره ی آن اشک در چشمانم می دود، می آرایم:
«رسم محبت - راه مردمی»
کلامی چند موزون که در آستان پنجاه سالگی بداهة به هم بستم
به پنجاه آمد مرا عمر ، لیک
به چشمم به جز پنج روزی نبود
به هر روز از گردش ماه و سال
غمی نو به غم های پیشین فزود
سرابی ، به صحرای رنجم کشید
فریبی ، در غم به رویم گشود
اگر بود محنت ، به جان ماند ، دیر
اگر بود شادی ، زدل رفت ، زود
به جز خاندانم کدام آشنا
غبار غم از چهر جانم زدود ؟
***
نگر همت من ، که همچون همای
ز اوج درستی ، نیامد فرود
نه جز مردمی ، راه دیگر گزید
نه بردرگه زور و زر چهره سود
به پنجاه سال آزمودم ، که عمر
نیابد مگر از محبت فروغ
ازیرا گریزم ز ناراستی
که دل راست مهر و وفا تار و پود
***
رسد گرچه از گردش روزگار
به مردان زیان و به نامرد سود
من اما ، همه عمر از جان ودل
همی خوانم این باستانی سرود
به آئین مردی ، هزاران سپاس
به رسم محبت ، هزاران درود
کرمانشاه - 7/10/72 - یدالله عاطفی
«این مقاله پیش از این در هفته نامه آوای کرمانشاه به چاپ رسیده است»

