فرهنگ و ادب

«پیر درخت»*

برای پدرم که پیشانی اش کتیبه ی رنج ها بود

سید جلیل مشتاق

درخت پیر و کهنسال و یادگار پدر
نشان زندگی و روز و روزگار پدر

به سرفرازی ها رشک بیستون بودی
به پای مردی ها عزم استوار پدر

اسیر خشم طبیعت شدی و آدمها
که در عدم شد ه ای یار و همجوار پدر؟

چو بینم ات که چه خشک و تکیده ای امروز
به یاد آوردم  حالت نزار پدر

خوشا زمان جوانی و سرفرازی هات
که بود ، فخر فخیم تو افتخار پدر

چه نکته ها که ز زیبایی ات نمی فرمود
همیشه و هم جا طبع با وقار پدر

به عزم پولادین ، وقت کارها ستوار
صلابت تو چو می گشت و بود ، یار پدر

نجیب بود و به کردار ، راه ورفتارش
درست بود و بهنجار ، کار و بار پدر

برای حق خود وهم دفاع از دگران
زبان چالاکش ، تیغ آبدار پدر

نه کرد آزار و نه کسی از او رنجید
مقام انسانی و بزرگوار پدر

همیشه هست برای ام حماسه ی مردی
چویاد آورم ازصولت فخار پدر

***

شبیه تو شده ام خشک و بی کس و تنها
از آن که هست دلم آه، داغدار پدر

خروش وحشت تنهایی ام به دل افتاد
فرو گذاشت چو از دوش خویش ، بار پدر

گرفت دیواری سنگ گرد بر گردش
که تا ابد باشد محبس و حصار پدر

برای ما پسرانش چه آرزوها داشت
ولی دریغ که رفت و گذشت کار پدر

دریغ و درد، نگشتیم هر چه کوشیدیم
که تا شویم برای همیشه یار پدر

دریغ و درد که فرزند ناخلف بودم
نبودم و نشدم یار  و غمگسار پدر

از آن که بود به نیکی زبان زد اقوام
چومن پلشت و پلید ی ست ، یادگار پدر

***

نرفته از یادم ، کوچه باغ خاطره ها
که گاه و بی گه بود ه است ، رهگذار پدر

زخاطرم نرود ، شاد و بی غم و خوشدل
که کودکی بودم ، زیر سایه سار پدر

طواف وار به دور تو با برادرها
چه شاد می گردیدیم، درکنار پدر

هر آن زمان که به یاد آوریم نیکی هاش
درود ها زمن و ما شود نثار پدر

به رسم یاد و به کردار پر ثمر بودنش
چو پنج سرو نشینیم برمزار پدر

نمی توانم گفتن زخلق نیکوی اش
کدام گویم، از حسن بی شمار پدر ؟

همیشه ماند و ماناست، تا زمان جاری ست
به نیکی و پدری، یاد ماندگار پدر


کرماشان - سراب قنبر - جمعه - 11/10/89

* مقصود درخت گردکان کهنسالی است در کوچه پس کوچه های نرسیده به سراب قنبر، تفرجگاه کودکی هامان با پدر، وحال بی او هم، که گمان می رود بالغ بر دویست سال داشته باشد و کنون با بی رحمی و بی شرمی تمام، توسط آدم نماهایی که صاحبان باغند – او و باغکی که در آن ماوا دارد در شرف انحطاط و نابودی است.