فرهنگ و ادب
دو شعر منتشر نشده از استاد علی اشرف نوبتی (پرتو)
"آئینه در آئینه "
در کهن سالی جوانم، در جوانی پیر بودم
شاخسار آرزو را غنچه ی تصویر بودم
با همه سرگشتگی ها رَه به سامانی نبردم
همچو موجی، در گریز از خویش و در زنجیر بودم
همچو گُنگی خوابدیده، با نگاهِ بی زبانی
قصه ای ناگفته و رؤیای بی تعبیر بودم
وه چه شبها، بر سر بیتی که بغضی در گلو بود
با نوای مرغ شب، همراه تا شبگیر بودم
ای بسا نا مردمی ها دیدم و سر بر نکردم
در نیام خویش پوسیدم، اگر شمشیر بودم
بر نتابد هِمتم، غوغای واپس خوارگان را
زانکه از هر خوان رنگین، با نگاهی سیر بودم
دیگران با ناخُن تدبیر، بند از پا گشودند
من زِ گمراهی اسیر پنجه ی تقدیر بودم
هر اهورائی سرودی، بر لبم شد ناسزائی
بس که عمری در هراس از تهمت تکفیر بودم
نیست جز گَرد کدورت حاصلی در گفتگوها
کاش چون، آئینه در آئینه، بی تفسیر بودم
شعر من از مرزها، نشگِفت، اگر بگذشت "پرتو"
آرشی بودم، که با یک تیر، عالمگیر بودم
بیستم آذر ماه هشتاد و هشت
" سپیدار "
بگذار بگویند که دیوانه و مستیم
ما کوزه ی تهمت به سر خویش شکستیم
سروی به چمن نیست به آزادگی ما
از دست شدیم آخر و از پا ننشستیم
جائی که حریفان نگشودند لب از بیم
ماندیم و سرودیم و نمودیم که هستیم
با ما چه کند پنجه و بازوی تبردار
یک بیشه سپیدار و سراپا همه دستیم
تا در دل ما شعله کشد آتش زردشت
نه اهل دروغیم و نه موهوم پرستیم
عمری که بسر رفت به بادا و مبادا
سر بر سر پیمان شد و پیمان نشکستیم
حرف دل ما بود، همانی که به لب بود
پیرایه ای از مغلطه بر خویش نبستیم
"پرتو" مدد از عشق گرفتیم و چو "حافظ"
رندانه و مستانه زِ هر مَهلکه جَستیم
کرمانشاه؛ اردیبهشت هشتاد و هشت

استاد نوبتی در کتاب فروشی ایران

از راست به چپ: محسن اخوان گوران؛ یدالله عاطفی؛ علی اشرف نوبتی؛ جبار مهرجو؛ کامران تکوک

