فرهنگ و ادب
خواهد آمد*
غزلی از استاد علی اشرف نوبتی (پرتو)
غم مخور ای جان، که آن امید جان ها خواهد آمد
گرچه دانم دیر خواهد آمد، اما، خواهد آمد
هر دری آغوش بازی می شود از مهربانی
شوق بودن در دل هر پیر و برنا خواهد آمد
عشق با آن آسمانی شوکت افسانه وارش
گیسو افشان، نغمه خوانان، مست و شیدا، خواهد آمد
آن بهار جاودانه، با نسیم آشنائی
تا گل لبخند رویاند به لب ها، خواهد آمد
بازهم در بیستون، فرهادِ شیرینکارِ دیگر
تا گشاید جوی شیر از سنگ خارا، خواهد آمد
آنکه با جولان عزمش، مرز و دیواری نماند
کو به کوی و در به در، صحرا به صحرا، خواهد آمد
تا ز طرحی نو، شکافد این کهن آیین فلک را
حافظ آسا شاعری در لفظ و معنا خواهد آمد
با دروغ و حیله و نیرنگ، بازاری نماند
آنکه سازد مشت های بسته را وا، خواهد آمد
زندگی پیروز خواهد گشت و، خورشید حقیقت
گر نماند ما و من هم، بی من و ما، خواهد آمد
رنج انسان ها، شکوه دیگری بخشد زمین را
آسمان خم کرده سر، بهر تماشا خواهد آمد
آنکه من می جویم و می خوانمش، باید بیاید
گر نیاید، وای ما، پایان دنیا خواهد آمد
آفرینش را، زند نقشی دگر بر پرده «پرتو»
آنکه همپای زمان، با فکر پویا خواهد آمد
* این غزل چند سال پیش در نشریه ی وهومن به چاپ رسیده است.

