فرهنگ و ادب
گل حسرت
غزل منتشر نشده ای از استاد علی اشرف نوبتی (پرتو)
ز بس که قول تو بر یک قرار، بود و نبود
همیشه دل به تو امیدوار، بود و نبود
دریغ، دور جوانی مگر شهابی بود
که یک دو لحظه بر این شام تار، بود و نبود
چه سِحر بود ندانم، که هر سراب فریب
به چشم باور ما، چشمه سار، بود و نبود
چگونه دیده گشایم به روی باغ و چمن
مرا که چون گل حسرت، بهار بود و نبود
چو شبنم سحری ای شباب پا به رکاب
به باغسار تو ما را قرار، بود و نبود
به زنده بودن خود، نام زندگی دادیم
چه زندگی؟ که خود اندر شمار، بود و نبود
فریب شعبده خوردیم اگر، مگیر از ما
سوار حادثه ای در غبار، بود و نبود
پیام شعر تو «پرتو» که پیک فرداهاست
پسند مردم این روزگار، بود و نبود
دی ماه 1385

