فرهنگ و ادب

کعبه

 

شعری منتشر نشده از مرحوم استاد یداله بهزاد کرمانشاهی

گر چه بس رنگ و جلا در کعبه ی گِل دیده ام
جلوه گاه ذات حق را کعبه ی دل دیده ام

غالبا در کار گِل غافل ز دنیای دل اند
راهیان کعبه را منزل به منزل دیده ام

تاجرانی در لباس زائران از هر دیار
بر سر بازار دنیا پای در گِل دیده ام

راست گویم هیچ یک را نیست با حق نسبتی
سود و سوداها که در طیّ مراحل دیده ام

خارجند انصاف اگر خواهی ز خطّ مستقیم،
گر چه خود را نیز در این قوم داخل دیده ام

زان میان جمعی هم اندک را به جان مشتاق دوست
در تکاپوی طلب از خویش غافل دیده ام

گاه گه در خُلق و خوی رهروانی گرم خوی
جلوه های جالب از انسانِ کامل دیده ام

طائفان بارگه را ناشکیب و بی قرار
همچنان پروانه گِردِ شمع محفل دیده ام

تا مگر یابند راهی در گلستان وصال
ذکرشان را خوش تر از صوتِ عَنادل دیده ام

عقل هم در جستجو چون عشق جهدی می کند
عاشقش را گر چه والاتر زِ عاقل دیده ام

هم توانا را به پای شوق در سعیِ صفا،
ناتوان را هم زِ ناچاری به مَحمِل دیده ام

* * *

زائران کعبه را با حق سر و کار است، لیک
خادمش را خائنی در راه باطل دیده ام

بی سر و پائی نهان در جامه ی میر و ملک،
مُدبِری را در لباس مرد مُقبل دیده ام

آن وجود نا مبارک را به گاه امر و نهی،
در میان خالق و مخلوق حائل دیده ام

رو به هر سو کرده ام در آن حریم محترم
کاخ جبّاران تازی را مقابل دیده ام

آیتی از دعوی همپایگی با کردگار
بر جبینِ کاخ های آن اراذل دیده ام

نیز گاه از ضرب و شتم شُرطگانِ دیوسار
زائر درمانده را چون مرغ بِسمل دیده ام

رنگ و روها قیرگون چون نامه ی اعمالشان
گفتگوها تلخ چون زهر هلاهل دیده ام

بوسه ی اخلاص اگر زد رهروی بر تُربتی
بر سرش غوغائی از آن قوم جاهل دیده ام


آدمی را دیده ام در "جَدّه" عاجز از مگس
از مگس افزونتر اما خیل سائل دیده ام

وجه نان و آب مسکینان عاجز مانده را
صرف عیش و نوش میران قبائل دیده ام

شد مسلّم بر من از دیدار آن خیل گدا
دعوی عدلی که از سلطان عادل دیده ام

از خود اما چون سخن گویم که از شرمندگی
دیده بر کردن به روی کعبه مشکل دیده ام

گر چه آب توبه بر سر ریخت نفس نابکار
همچنان سوی هوس بازیش مایل دیده ام

از هواهای شگفت و آرزوهای شگرف
دست و پای جان و دل را در سلاسل دیده ام

رستگاری کی طمع دارم که در بحرِ گناه
خویشتن را غرقه ای گم کرده ساحل دیده ام

نا امید امّا زِ لطف حق نیم، "بهزاد"، از آنک
بس مراد دل کزین درگاه حاصل دیده ام

 

مکه خرداد 1372