فرهنگ و ادب

دو شعر از مریم اخوان گوران

 

دریغی نیست

دریغی نیست
اگر من با جهان دیریست می جنگم
تمام روزهایم در نشیبِ برقِ سیالِ حضورِ یک ستاره رو به پایان است
فراسوی نگاه خسته ات را خوب می فهمم

جهان همواره نیرنگی ست
جهان پژواکِ یک تردید و خودخواهی ست
نگو غمگین و بی تابم
زمان بازیچه ی یک عیشِ طولانی ست

دریغی نیست
چنین ترسیمِ ناهمگون
نهایت رو به ویرانی ست
سرانجامش پشیمانی ست  

تهران / سوم اسفند هشتاد و هشت

روح امید

من باده گسار غزل خواجه ی شیراز
تو مست و پریش ای نفس افتاده از این راز

من در تب و تاب قلمی تا بنویسم
تو راه نمایی که بگویی چه کنم باز

آری تو همه ذوق و سخن، شعر و شعوری
من در پی آنم که نیاز آرم از این ناز

یک شب که بخوانی غزلی با دم گرمت
فردا بنویسم غزلی با دلت انباز

آری پدرم، روح امیدی نفسی تو
عشقی که خدا داد تو را در دلم انداز

تهران / آذر هشتاد و هشت