گزارش های عمومی

طرح سپاس

گزارشی از وام های بانک سپه

طرح سپاس، طرحی ابتکاری از بانک سپه است. بانک سپه، بانکی پیشرو می باشد که با طرح های نو، همه مردم، و شاید بانک های دیگر را غافلگیر می کند.
طرح سپاس در بهمن ماه سال هشتاد و چهار در اداره مرکزی بانک سپه تهران به تصویب رسید و به تمامی شهرستان ها ابلاغ شد. اعطای تسهیلات طرح سپاس جهت خرید خودرو و کالاهای مصرفی است. مشتری به ازای هر پنج میلیون تومان که به مدت شش ماه نزد بانک نگاه دارد، مبلغ پنج میلیون تومان وام و هفت درصد سود دریافت می کند.
مدت اقساط شصت ماه و مبلغ هر قسط113000 تومان است. این وام پنج میلیون تومانی، قابل واگذاری و فروش می باشد. افرادی که سرمایه بیشتری داشته باشند، به عنوان مثال با سپرده گذاری سی میلیون تومان هر یک ماه یک امتیازِ وام و به ازای نهصد میلیون تومان سپرده گذاری هر یک روز، از یک امتیاز وام بهره مند می شوند. پس از گذشت مدت زمانی از این طرح ابتکاری، شعبه های بانک سپه بسیار شلوغ می شود و افراد زیادی در کنار این بانک در سطح شهر دیده می شوند.
از کنار یکی از شعبه های بانک سپه عبور می کنم. مردی عینکی روزنامه ای در دست دارد و آگهی های فروش وام را می خواند. بر روی پله های بانک مردی سیاه چُرده، پک عمیقی به سیگار می زند و به نقطه ای دور دست خیره شده است. در وسط پیاده رو گروهی دور هم جمع  شده اند. نزدیکتر می روم زنی مانتویی با چشمان ریز، موذیانه همه را زیر نظر گرفته است. زن جوانی روبروی او ایستاده است و می گوید: تو رو خدا صد تومان کمتر بدین! زن مانتویی موذیانه تر می گوید: خانم وام من که نیست، من فقط واسطه ام!
زن با التماس می گوید: حالا با صاحب امتیاز صحبت کنید شاید قبول کرد. چند مرد و زن دیگر نزدیک جمعیت می شوند و فاصله ای بین ما می افتد. کنجکاو می شوم. از مردی کت و شلواری، کچل، با سیبیل کم پشت، کوتاه قد، که چشمانی قهوه ای و غمگین دارد، می پرسم: این آدمها برای چه اینجا ایستاده اند؟
مرد با بی حوصله گی می گوید: امتیاز وام خرید و فروش می کنند! هر پنج میلیون تومان، از یک میلیون تا یک میلیون و سیصد، چهارصد خرید و فروش می شود. دلال ها هم دویست، سیصد هزار تومان قیمت را بالا می برند، که به یک میلیون و هفتصد هزار تومان می رسد.  صاحب امتیازها خودشان وقت ندارند کنار بانک منتظر باشند تا مشتری بیاید! دلال ها با واسطه گری قیمت را بالا برده و خودشان هم سود می برند.
لحظه ای سکوت برقرار می شود. از جیب کتش سیگاری در می آورد و می گوید: بعضی ها چند میلیارد تومان پول گذاشته اند و هر روز چند امتیاز می فروشند، درآمد بسیار خوبی دارند.
می پرسم از خرید این امتیاز وام چقدر از پنج میلیون تومان برایشان باقی می ماند؟ مرد دود سیگار را بیرون می دهد و می گوید: اگر ضامن هم بخرند کمتر از سه میلیون تومان، فقط دفترچه قسط را خانه می برند.
توضیح می دهد کسانی که امتیاز وام را می خرند معمولاً ضامن ندارند. افرادی با گرفتن مقداری پول (بین دویست و پنجاه تا پانصد هزار تومان) تن به ریسک بزرگی می زنند و ضمانت باز پرداخت اقساط را به عهده می گیرند.
اگر وام گیرنده ها، اقساط را نپردازند؟ این سوالی است که در ذهن هر آدمی شکل می گیرد. مصاحبه، گفتگو، معاشرت و دوستی با ضامن ها شاید جواب پرسش بالا باشد.
آدرس و شماره تلفن آنها تهیه کردم، تمام آدرس ها در حاشیه شهر و از محله های فقیر نشین است.
آدرس اول (کوهساری): از کوچه و ساختمان های قدیمی عبور می کنم. به کوچه بسیار باریکی می رسم. همسایه ها می گویند آنها خانه کشی کرده اند.
آدرس دوم (تازه آباد): پس از یک ساعت و نیم جستجو معلوم می شود آدرس اشتباه بوده و آدمی با این آدرس و مشخصات و شماره تلفن از این محله حتی عبور هم نکرده است!
آدرس بعد خیابان سید جمال الدین کوچه ی رستم است. آدم های کوچه هم مانند اسمش همه رستم اند. پسری با تی شرت آستین کوتاه، سیاه، و لاغر اندام، کنار دیواری نشسته و با خمیازه ای بسیار طولانی جوابم را می دهد. داخل کوچه می روم، چند قدم جلوتر، مردی با خمیازه بسیار بسیار طولانی تر خانه را نشان می دهد. خانه کشی کرده اند.
بیشتر آدرس ها تغییر کرده است. رئیس دایره حقوقی بانک می گوید: بانک یک موسسه تجاری است بنابراین کلیه قراردادهای بانکی ریسک پذیر است!
خسته به منزل می آیم. به ضامن بعدی زنگ می زنم. به سختی اعتماد می کند. قرار می گذاریم، روز بعد چهار راه رشیدی ساعت چهار و نیم. یک ساعت بعد زنگ می زنم. زنی با لحجه غلیظ لکی می گوید: چرا به منزلشان تلفن کرده ام و مرا سخت مورد بازخواست قرار می دهد. گویا همسر مردی است که با او قرار گذاشتم. با زحمت بسیار او را قانع می کنم. روز بعد ساعت چهار و نیم. چهار راه رشیدی. سی دقیقه منتظر می ایستم. نمی آید. از تلفن سکه ای به منزلشان زنگ می زنم. دختری با عصبانیت پاسخ می دهد: خانه نیست و محکم گوشی را قطع می کند.
آدرس بعدی (خیابان سید جمال الدین): مردی با ریش و سبیل و پیراهن و شلوار کهنه در را باز می کند. بازنشسته نیروی انتظامی است. پنج تا بچه دارد و سیمایش نشان می دهد اعتیاد روزگارش را سیاه کرده است. می گوید وام گیرنده ها قسط را نمی دهند و چند ماه است قسط ها را از حقوقش برداشت کرده اند. سخت از این کار پشیمان است. بعضی از وام گیرنده ها در زندان هستند. می گوید: آرامش زندگی ام بهم خورده است. برای هزینه زن و بچه ام مانده ام. کاش اصلاً این طرح نبود. نزدیک به سیصد نفر از پرسنل بازنشسته حقوق ندارند. فقط کسانی که امتیاز وام را فروخته اند و دلال ها پولدارتر شده اند. نمی گوید چقدر پول گرفته است. فقط می گوید شیرینی گرفته ام. دوستی دارم ضامن چند نفر شده و هیچ یک از وام گیرنده ها قسط نمی دهند. بازنشسته است. وضعیت زندگی او بسیار آشفته شده و می خواهد خود کشی کند. آدرس این مرد را پیدا نکردم.
به چند ضامن دیگر تلفن می زنم. هیچ کس جواب نمی دهد به شهرک های تعاون و معلم می روم تمام آدرس ها تغییر کرده است. اعتیاد، بحران اقتصادی، بیکاری و تنبلی از دلایل ضمانت این افراد می باشد.